تبلیغات
پایگاه فرهنگی رسانه ای رسّام - لاله های زینبی _ شهید مهدی علیدوست معبر سربازان سایبری امام خامنه ای جیمی نت

پایگاه فرهنگی رسانه ای رسّام - لاله های زینبی _ شهید مهدی علیدوست


آسیب شناسی ماهواره آرشیو مجموعه مستند ملازمان حرم
مطالب پیشنهادی ما

لاله های زینبی _ شهید مهدی علیدوست



از گردان اومده بودیم خیلی خسته بودیم، به آقا مهدی گفتم بیا بریم یه جا خستگی در کنیم یه چیزی بخوریم بعدش می رسونمت خونه. گفت: نه الان برسونم خونه خستگی من کنار خانواده تموم می شه. بعد سفارش کرد که ما کارمون یه طوریه که برای خانواده وقت کم میاریم.
حتی چند دقیقه هم که وقت گیر آوردی کنار خانوادت باش .
سخنی با علی اصغر عزیزم : علی جان، تو اوج شیرین زبانی تو دارم میرم ماموریت برام سخته ولی چاره ای نیست ؛ مواظب مادرت باش و همیشه به او خدمت کن و هیچ وقت به او بی احترامی نکن ؛ از اینکه فرزند شهید هستی هیچ وقت ناراحت نشو چون من با خدا معامله کردم و خدا با شما و خدا همیشه با شماست و چه همراه بهتر و خوبی جز خدا ؛ دوست داشتم وقتی که باز میگفتی "دهدی جون" پیشت بودم ، ولی چاره ای نیست و من ودوستام رفتیم تا تو و امثال تو در آرامش زندگی کنید "دوست دارم نفسم"...

پ ن1: شهید متولد 1366 با یه بچه دوساله از منطقه نیروگاه قم.. اهل بیت همه رفتن تشیع، توان دیدن علی اصغر در من نبود. موندم خونه محمد رو نگه داریم.. خبر شهادتش قبل از اومدنش به ما رسید.. داشتم نمازمغرب میخوندم که مامان با اشک و هول و هراس اومد تو اتاق و گفت یکی از دوستای بابای محمد شهید شده..

پ ن2: به همین سوی چراغ و قبله. آدم میشناسم با کلی ادعای دین و ایمون که میگه خب نمیرفت سوریه! رفته که رفته. پولشو میگیره! اصلا چرا باید برن سوریه؟ به ما چه؟! خب حالا شهید شده بهشت نوش جونش!.. آدم میشناسم با یک من ریش و پشم و چادر و رو بگیر، که چشمش دنبال سهمیه ی علی اصغره!


</a></center></div> 
</div>
<div class=